قصه دل من از زبان حافظ
درنظـــر بـــازي ما بي خبران حيــرانند
من چنينم که نمودم دگر ايشـان دانند
عـــاقلان نقطــه پرگـــار وجودند ولـــي
عشق دانــد که در اين داپره سرگردانند
جلــوه گــاه رخ او ديده من تنهــا نيست
ماه و خورشيد همين آينــه مي گردانند
لاف عشق و گله از يــار زهي لاف دروغ
عشقبـــــازان چنين مستحق هجرانند
وصف رخساره خورشيد ز خفاش مپرس
که در اين آينــه صاحب نظران حيرانند
عهد ما با لب شيرين دهنان بسـت خدا
ما هـمــه بنده و اين قوم خـــداوندانند
مفلسانيم و هـــواي مي و مطرب داريم
آه اگــر خرقه پشمين به گــرو نستانند
گر شوند آگـه از انديشه مـــا مغبچــگان
بعد از اين خـرقه صوفي به گرو نستانند
مـــگرم چشم سيـــاه تو بياموزد کـــــار
رنه مستوري و مستي همه کس نتوانند
گـــــر به نزهتگــه ارواح برد بوي تو بــــاد
عقل و جان گوهر هستي به نثار افشانند
زاهــد ار رندي حــافظ نکند فهم چه شد
ديــو بگــريزد از آن قوم که قـــــرآن خوانند
نظرات(4)
ادامه مطلب پست شده بوسيله امير كرمي در ساعت و تاريخ 1388/7/03-2:03
درباره من
![]()
سلام من امير هستم متولد 1366/6/24. هدفم از ساخت وبلاگ اين بود كه بتونم نظراتم در زمينههاي گوناگون بيان كنم و همين كه اخبار و خبرهاي جالب از ايران و جهان و همچنين مطالب متنوع ديگهاي را در اينجا ارائه بدم. راستي نظر در مورد وبلاگ يادتون نره، چون نظراتتون خيلي برام مهمه. ممنون خدانهگدار
منو اصلي
نويسنده وبلاگ
امير كرمي
ساير آدرس هاي وبلاگ
جديد ترين پستها
آرشيو موضوعي مطالب
لينكدوني وبلاگ