داستان احساسی 4



داستان احساسی 4







درباره من

من حمید 23ساله از کرج هستم مشغول تحصیل در رشته کامپیوتر و از همه دوستانی که در کرج سکونت دارن دعوت می کنم یه سر به کافی نت سومار واقع در گوهردشت بین دوم و سوم بزنند09354598333

منو اصلي

خانه

پروفايل من

آلبوم عكسهاي من

ايميل

Yahoo : tanha_4137

weblog rss

نويسنده وبلاگ

حمید بیات

ساير آدرس هاي وبلاگ

http://bgz.ir/HAMID261

http://blognaz.com/HAMID261

http://HAMID261.bgz.ir

جديد ترين پستها

یادگار عشق

پیامی از نویسنده وبلاگ

مقایسه

مقایسه

طنز

داستان احساسی 4

داستان احساسی 4

داستان احساسی 3

دیدی اونم رفت

بهای عشق و خیانت

داستان کوتاه احساسی 2

داستان کوتاه احساسی 1

تقدیم به نگین عزیز

تقدیم به نگین عزیزم

رسم روزگار

آرشيو موضوعي مطالب

لينكدوني وبلاگ

داستان احساسی 4

 

جزیره

 

نوشته های NSB عاشقانه و احساسی

 

تصاویر مرتبط با موضوع 

تصاویر مرتبط با موضوع

جزیره

من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ...

یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ...

تا که یک روز تو رسیدی ، توی قلبم پا گذاشتی...!!! غصه های عاشقی رو ، تو وجودم جا گذاشتی...

 زیر رگبار نگاهت ، دلم انگار زیرو رو شد ، برای داشتن عشقت ، همه جونم آرزو شد.

 تا نفس کشیدی انگار ، نفسم برید تو سینه ، ابر و باد و دریا گفتن ، حس عاشقی همینه.

اومدی تو سرنوشتم ، بی بهونه پا گذاشتی ، اما تا قایقی اومد ، از منو دلم گذشتی؟؟؟ رفتی با قایق عشقت ، سوی روشنی فردا ، منو دل اما نشستیم ، چشم به راهت لب دریا...

دیگه رو خاک وجودم ، نه گلی هست نه درختی ، لحظه های بی تو بودن ، می گذره اما به سختی!

 دل تنها و غریبم ، داره این گوشه میمیره ، ولی حتی وقت مردن ، باز سراغتو میگیره..... میرسه روزی که دیگه ، قعر دریا میشه خونم ، اما تو دریای عشقت ، باز یه گوشه ای می مونم.

من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ...

یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ...



ادامه مطلب

نظرات(0)

ادامه مطلب پست شده بوسيله حمید بیات در ساعت و تاريخ 1388/7/04-16:32