بقیه

بقیه

درباره من

به نام آغاز گر بی انتها تقدیم به همه آنهایی که عشق را سرچشمه زندگی قرار دادند ونیک بودند وپاک تقدیم به دل شکسته هایی که غرورشان افتاده بر خاک تقدیم به چشمهای معصومی که خیره ماندند به آسمان بی ستاره تقدیم به آنهایی که نه دیگر خودشان هستند ونه چیزی از خود دارند جز قلبی پاره پاره تقدیم به آنهایی که باوفا ماندند با یک عشق بی ریا تقدیم به آنهایی که مثل جنون هستند ودر این دنیا کمند وکیمیا
منو اصلي
نويسنده وبلاگ
Sharif Haidari
ساير آدرس هاي وبلاگ
جديد ترين پستها
آرشيو موضوعي مطالب
لينكدوني وبلاگ
بقیه

مزن لاف مسلماني مکن بيهوده اين دعوا

مسلمان مال مسلم را به کام شعله نسپارد

مسلمان خون مسلم را نريزد در شب يلدا

سفر در کشور جان کن که بيني جلوه ي معنا

برو خود را مسلمان کن پس فکر قرآن کن

خـيال از اوج پايان شـد فـرو افتادم از بالا

سنايي رفت و پنهان شد مرا رويا پريشان شد

زابــر ديده ام بـاران، فـــروباريد بي پروا

نه محفل بود، ني ياران نه غمخوار گنهکاران

گشودم گنج حافظ را که يــابم گوهر يکتا

اطاقم نيمه روشن بود کتاني چند با من بود

که در تفسير احوالم بگـفت آن شاعر دانا

يقينم شد که حالم را لسان الغيب ميداند

که عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشکلها

الا يا ايهـا الـــساقي ادرکـــا ساً و ناولـــهــــا

کجا دانـــنـــد حال ما سبکــــساران ساحلها

شب تاريک و بيم موج و گردابي چنين هايل

که ما در گوشهء غـربت ازو دوريم منزلها

بگفتا حافظ اکنون کمی از حال ميهن گوي

به توفان مانده کشتي ها به آتش رفته حاصلها

بگفتا خامه خون گريد گر آن احوال بنويسم

فتاده هر طرف سرها شکسته هر طرف دلها

ز تيغ نامسلمانان ز سنگِ نا جوانمردان

بگفتم چون کند مردم، بگفتا خود نميداني؟ َ

جرس فرياد مي دارد که بر بنديد محملها



ادامه مطلب پست شده بوسيله Sharif Haidari در ساعت و تاريخ 1388/9/29-0:16
نظرات(0)